فروردین 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          

عشق و محبت

هیچکس نـفهمیـــــد که « زلـیخـــــــا » مــَـــــــــرد بـود ..! میــــدانی چــــــــــــرا ؟؟؟ مـــــردانـــگی میــخواهـــــد مــــــــانـدَن ، پــای عشــــــقی که مـُـــدام تـو را پـــس میــــزَنــد

جستجو

موضوعات

موضوع: "بدون موضوع"

صفحات: 1 ... 895 896 897 ...898 ... 900 ...902 ...903 904 905 ... 945

1396/10/09

  10:54:00 ق.ظ, توسط سيد فريبا سجاديان مرزبالي  
موضوعات: بدون موضوع

"ڪینه ها را از دل بیرون ڪنید

#"ڪینه ها را از دل بیرون ڪنید

همدیگر را حلال ڪنید

و یڪدیگر را ببخشید

تا خداوند هم شما را ببخشد”

بیایید امروز هرڪسی را که

بہ ما بدے کرده، ببخشیم

1514618649sfrn_img_20171230_102438.jpg

  10:52:00 ق.ظ, توسط سيد فريبا سجاديان مرزبالي  
موضوعات: بدون موضوع

#ﺑﺎﺧﻮﺩﺕ ﺗﮑﺮﺍﺭﮐﻦ

#ﺑﺎﺧﻮﺩﺕ ﺗﮑﺮﺍﺭﮐﻦ

ﻗﺪﺭﺕ ﮐﺎﻣﯿﺎﺏ ﺑﺨﺶ ﺧﺪﺍ
ﺑﻪ ﯾﮑﺎﯾﮏ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯﻡ
ﺑﺮﮐﺖ ﻣﯿﺪﻫﺪ ﺗﺎ ﻫﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻭ
ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎ ﺑﻪ ﻋﺎﻟﯿﺘﺮﯾﻦ ﺛﻤﺮﺍﺕ
ﻧﯿﮑﻮ ﺑﺮﺳﻢ…

«خــداونــداســپــاســگــزارم ‏»

1514618530xexc_img_20171230_103049.jpg

  10:52:00 ق.ظ, توسط سيد فريبا سجاديان مرزبالي  
موضوعات: بدون موضوع

" ﺁﺧﻪ ، ﺑﺂ ﻫَﻤﯿﻦ ﺑَﻬﻮﻧﻪ ﺁﻭﺭﺩﻧﺶ ﺳَﺮﺁﯼِ ﺳﺂﻟﻤﻨﺪﺁﻥ" ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺁﻝُ ﻧﺒﺂﯾﺪ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ .

#ﻫَﺮﭼﯽ ﺍَﺯﺵ ﻣﯽ ﭘُﺮﺳﯿﺪﯼ ﺩﺭ ﺟﻮﺁﺑﺖ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ

ﻣﺜﻼً ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ : ﻣَﻨﻮ ﻣﯽ ﺷﻨﺂﺳﯽ ؟

ﺁﺭﻩ

ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ : ﺍﯾﻨﺠﺂ ﺧﻮﺑﻪ ﺑﺮﺁﺕ ، ﺭﺁﺣَﺘﯽ ؟

ﺁﺭﻩ

ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ : ﺧﻮﺷﺤﺂﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﺠﺂﯾﯽ ؟

آره

ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﯽ ﺧﻮﺁﯼ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﯼِ ﺩﻭﺭﯼ ﺑﺰﻧﯿﻢ ،

ﺩﻟﺖ ﻭﺁﺷﻪ ؟ !

ﺍﻭﻧﻮﻗﺖِ ﮐﻪ ﺍِﻧﻘﺪﺭ ﺟﯿﻎ ﻣﯿﮑﺸﻪُ ﺩﺁﺩُ ﻓﺮﯾﺂﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﮐﻪ

ﻧﻪ ! ﻧﻪ ! ﻧﻪ !

ﺑﻌﺪﺍً ﺩﻟﯿﻠﺶ ﺭﻭ ﭘﺮﺳﺘﺂﺭ ﺁﺳﺂﯾﺸﮕﺂﻩ ﺑﻬﺖ ﻣﯽ ﮔﻪ :

” ﺁﺧﻪ ، ﺑﺂ ﻫَﻤﯿﻦ ﺑَﻬﻮﻧﻪ ﺁﻭﺭﺩﻧﺶ ﺳَﺮﺁﯼِ ﺳﺂﻟﻤﻨﺪﺁﻥ”

ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺁﻝُ ﻧﺒﺂﯾﺪ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ ..

1514618429338910_695.jpg

1396/10/05

  04:42:00 ب.ظ, توسط سيد فريبا سجاديان مرزبالي  
موضوعات: بدون موضوع

وحید رجبلو جوان 30 ساله کرجی

#وحید رجبلو جوان 30 ساله کرجی
با 98% معلولیت و درحالیکه فقط 20% از توان دست راستش باقی مونده،
11ساله برنامه‌نویسی میکنه
و استارتاپی راه انداخته و قراره به افراد شبیه به خودش کمک کنه …

151429396240523873534481855118.jpg

  04:41:00 ب.ظ, توسط سيد فريبا سجاديان مرزبالي  
موضوعات: بدون موضوع

#زیباست_حتما_بخوانید✅ زبان حال یک زائر بقیع ...

##زیباست_حتما_بخوانید✅ زبان حال یک زائر بقیع …

مینویسم کمی از لحنِ گرفتارِ بقیع
کمی از حالِ خودم ، ساحتِ خونبارِ بقیع

زائری خسته و سَرگشته و بیمارِ بقیع
میگذارد سَرِ خود را ، سَرِ دیوارِ بقیع

لَعنتُ اللّه به اولادِ ابوسفیان ها
شِمرها ، حرمله ها ، در همه ی دوران ها

خواست آرام بگیرد دلِ بارانیِ او
رنگِ اِحرام بگیرد دلِ بارانیِ او
ختمِ انعام بگیرد دلِ بارانیِ او

چوبِ نامرد رسید و به سَرَش خورد ولی…
دست کوتاه نکرد از کَرَمِ خوانِ علی

باز هم رو به بقیع ، گریه کنان… بی تابی
دست بَر سینه ، دو تا چَشم ، پُر از بی خوابی

نه حَرَم ، گنبد و گلدسته ، نه حوضِ آبی
قبرِ اولادِ علی بود و شبی مهتابی

اشک میریخت ، به لب ذِکرِ ”حسن جانی” داشت
خاطراتی زِ سَفَرهای خراسانی داشت

ناگهان مرغِ دلش راهیِ مشهد شد و بعد…
از دَرِ “شیخِ طبرسی"ِ حَرَم رَد شد و بعد…

سخت،مشغولِ «أَأَدْخُلْ به محمد؟»شدوبعد…
اشک،بینِ حَرَم وچَشمِ تَرَش سَدشدوبعد…

السّلام حضرتِ سلطان ، به فدایت پدرم
سال ها در پِیِ این بارگهت دَر به دَرَم

اشک میریخت ، کمی دردِ دلش وا میکرد
وسطِ گریه ی خود ، طرحِ معمّا میکرد

زیرِ لب “آمدم ای شاه” که نجوا میکرد…
دلش آرام شد و خوب تماشا میکرد

چه حریمی و عجب صحن و سرایی آقا
تو مُلَقّب به غَریبُ الغُرَبایی آقا…؟

نوبتِ جامعه شد ، لحظه ی دیدار رسید
وقتِ دل دادنِ بَر حضرتِ دلدار رسید

راه را باز کن ای گُل ، به دَرَت خار رسید
باز هم زائرِ آلوده ی هر بار رسید…

بینِ این جامعه ی گرم ، دلش پَرپَر شد
بُرد نامِ حسن و… باز دو چشمش تَر شد

داشت اطرافِ حَرَم ، مرثیه خوانی میکرد
اشک ها از دلِ او خانه تکانی میکرد

وسطِ گریه کمی یادِ جوانی میکرد
پیشِ اربابِ خودش چربْ زبانی میکرد

دست دَر پنجره انداخت ، که آرام شود
مثلِ یک مرغِ نشسته به سَرِ بام شود…

آه… از خواب پرید و جگرش تیر کشید
چند تا صورتِ قبری که به تصویر کشید…

فکر او دستِ قضا بود ، به تقدیر کشید
خواب هایش همه انگار به تعبیر کشید

زیرِ لب گفت: «حسن جان به خداوند قسم،
میشوی صاحبِ یک گنبدِ زیبا و حَرَم…»

1514293887adc2cd63a954460ec48a51d1192b1416-425.jpg

1 ... 895 896 897 ...898 ... 900 ...902 ...903 904 905 ... 945