فروردین 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          

عشق و محبت

هیچکس نـفهمیـــــد که « زلـیخـــــــا » مــَـــــــــرد بـود ..! میــــدانی چــــــــــــرا ؟؟؟ مـــــردانـــگی میــخواهـــــد مــــــــانـدَن ، پــای عشــــــقی که مـُـــدام تـو را پـــس میــــزَنــد

جستجو

موضوعات

موضوع: "بدون موضوع"

صفحات: 1 ... 518 519 520 ...521 ... 523 ...525 ...526 527 528 ... 945

1398/01/30

  03:57:00 ب.ظ, توسط سيد فريبا سجاديان مرزبالي  
موضوعات: بدون موضوع

شنتیا

این حق تو نیست که چنین زیبا باشی
و من
چون زائری رانده شده از یک معبد شگفت
با گناهان کبیره از دور تماشایت کنم
همه عطرهای خوب جهان با تو
هر آنچه بوی باروت و بوی خون با من
همه آبی های دست نخورده آسمان با تو
هرآنچه نفرین چرک زمین درمن
بگو به کدامین نام بخوانمت
تا این ضجه های کور مکرر را
در اعماق من اجابت کنی؟

#فرنگیس شنتیا

  03:53:00 ب.ظ, توسط سيد فريبا سجاديان مرزبالي  
موضوعات: بدون موضوع

سعدی

مرا دلـی‌ست
گرفتـار عـشـق دلـداری

#سعدی

  03:52:00 ب.ظ, توسط سيد فريبا سجاديان مرزبالي  
موضوعات: بدون موضوع

مواظب باش

انت الحب اللی بکانی
نسانی حالی نسانی
یا منشف دمی بعروقی
اوعى تنسانی
تو آن عشقی هستی که باعث گریستن من شد
و باعث شد که من حال خود را فراموش کنم
ای کسیکه باعث خشک شدن خون در رگهایم شده ای

#مواظب باش که لحظه ای من را فراموش نکنی 

  03:49:00 ب.ظ, توسط سيد فريبا سجاديان مرزبالي  
موضوعات: بدون موضوع

خودت رادریاب

#خودت_را_دریاب

کاش همه معنی راز زندگی را می دانستیم 
راز زندگی درک کردن می خواهد…
زندگی چیز کوچک و بی معنی نیست که راحت بتوان از آن گذشت 
زندگی از هر چیزی که فکرش را کنی گران تر و دست نیافتنی تر است.. 
راز زندگی تو هستی 
بودن تو 
سلامتی تو 
و خندهای شیرین خودت 
و ضربان قلبی که هر ثانیه می شنوی 
و چشمانی که هر روز صبح می گشایی 
راز زندگی…
زندگی دوباره هر روز توست… 
زیرا آدمی یکبار به دنیا می آید و یکبار زندگی می کند 
پس تا میتوانی زندگی را #زندگی_کن!

  03:47:00 ب.ظ, توسط سيد فريبا سجاديان مرزبالي  
موضوعات: بدون موضوع

لدو_ایوو

برمی‌خیزی و زیبایی،
ناب
چنان روزی که آغاز می‌شود.
شرمِ آبی‌ در توست
که میان سنگ‌ها می‌دود.

تن‌ات
حافظِ حرارت مشعل آفتاب است و
آتش‌بازی‌ها.

روز چنان‌ دروازه‌ای
به خود می‌گشاید
تا تو از آن بگذری.

سایه‌ات
از اتاق‌های دربسته
از عصرهای تهی
رد می‌شود.

چهره‌ات
چنان‌که پرنده‌ای
در تمام آینه‌ها لانه می‌کند.

دست‌هایت تا می‌زنند
ملافه‌های کتان را که شب
چین و چروک‌شان کرده بود.

خنده‌ات
در خاطره‌ی فواره‌ها
در طراوت میوه‌ها
ناز می‌کند.

فراسوی شبِ تاریک،
دلیل حیات
همراه قدم‌های توست.

هنوز تو را با خود می‌برم
زنده میان بازوان‌ام
سَبُک چون ماه.

#لدو_ایوو

1 ... 518 519 520 ...521 ... 523 ...525 ...526 527 528 ... 945